(محمد پيری زاده( دبيلی
بیاد دبیلی(w)
                  الهی مگوی  که چه اورده ايد    که درويشانيم   و مپرس که چه کرده ايد   که رسوايانيم 
۱۳۸٤/٦/٢۸
 

بنام خدا

با اينکه خيلی اتفاقات افتاده و من ديگر حال نوشتن ندارم و فقط برای اينکه فعلا وبلگ حذف نشود... انشاءالله در آينده اگر فرصت کنم بطور مفصل خواهم نوشت.

 

مسعود قلعه

۱۳۸۳/۱٠/٢
فاتحه

 

بنام خدا

قصه وبلاگ « دبيلی » هم شده عين قصه « قبر دبيلی » !

دريغ از يک « فاتحه خوان » سر قبر « دبيلی » !

همونی که واقعا فکر می کرد که « آرسن لوپنه » !

خوب چه می شه کرد ؟

شايد اگه اين بلا سرش نمی اومد واقعا می شد :

آرسن لوپن !!!

روحش شاد و خدا ببخشدش ...

پس از لو رفتن خبر رضايت مادر مقتول ( مادر دبيلی ) توسط روزنامه جام جم ، بهت سنگينی بر سر فاميل سايه انداخته و حتی همسر مقتول ( سودابه ) نيز - به قول خودش - از اين خبر شوکه شده است .

تنها يک سوال مطرح است ؛ چرا ؟

چرا به قاتل نامرد پسرشان رضايت دادند ؟! و چقدر گرفته اند ؟ ديه يا غير ديه چه فرقی می کند . حتی قاضی پرونده هم از اين رضايت دادن آنها ناراضی است ... چه کاسه ای پشت نيم کاسه است ؟!

همزمانی اين وقايع با به ثروت رسيدن سودابه بطوری که آپارتمانی در محدوده خيابان پاسداران گرفته ( رهن يا شايد هم خريد ) و پس از مدت کمی هم خريد اتومبيل و ماهواره و لپ تاپ گرفته تا کفش های چند صد هزار تومانی برای پسرش و ... کمی ديگر به ابهام اين ماجرا می افزايد . براستی قضيه چيست ؟ آيا  « حق السکوت » گرفته است ؟

 پس از اينکه - شايد بنا به شکايت سودابه - سرپرستی اطفال بعلت خيانت و حيف و ميل اموال طفل يتيم ، مادر مقتول را مجبور کرد تا از قيموميت مهدی ( يتيم دبيلی ) استعفا دهد و پس از آن بنوعی به برادر بزرگ دبيلی ، حاج قربان ، تکليف کردند تا قيموميت او را بعهده گيرد و او نيز پذيرفت و پس از حدود ۳ ماه دوندگی و « اولدورم - بولدورم » ها بالاخره « جا» زد و شانه از زير بار مسئوليت خالی کرد و حمايت خشک و خالی خود را از « يتيم برادر » دريغ داشت .

دريغ ! ايکاش کسی پيدا می شد و « غيرت »  را معنا می کرد .

فاتحه ...

چرا کسی دلش بحال « مهدی » نمی سوزد ؟

  

 

مسعود قلعه

۱۳۸۳/٦/٢٠
خبر جام جم

بنام خدا

روزنامه جام جم مورخه ۲۸ تير ۱۳۸۳ اقدام به درج خبری کرد که هنوز برای بسياری از کسانی که درگير ماجرا بوده و هستند شوک آور و غافلگير کننده و نيز ابهام آور می باشد .

بهر حال اين خبر را ( البته با اشتباهات زياد ) با هم می خوانيم :

 

روز گذشته در دادسرای کرج

مادر ، قاتل فرزندش را

پس از يک سال بخشيد 

 

گروه حوادث : قاتل کرجی که مرد جوانی را با همکاری مادرزن وی به قتل رسانده بود ، با بخشش مادر مقتول از قصاص نجات يافت .

به گزارش خبرنگار ما در آخرين روز اسفند ۱۳۸۰ ، زن جوانی با مراجعه به مامورين انتظامی کرج اعلام کرد ، همسرش محمد .ب [پ] از روز گذشته ، پس از ان که از تهران به عيادت مادر او در کرج رفته ، ناپديد شده است .

اين زن در ادامه اظهارات خود گفت : روز قبل پس از ان که فهميدم مادرم در بيمارستان بستری شده است ، همراه همسرم به کرج آمديم ، پس از عيادت از مادرم ، می گفت که به منزل دوستش اکبر می رود ، اما از شب گذشته او مفقود شده است . [1]

آغاز تحقيقات

در پی اين شکايت ، مامورين تلاش وسيعی [2] را برای يافتن رد پای مرد گمشده اغاز کردند . همسر مرد ناپديد شده بارديگر به ماموران مراجعه کرد و گفت : روز گذشته در جستجوی همسرم به منزل اکبر رفته بوديم در آنجا اکبر را همراه ۲ نفر از دوستانش داخل خودروی پژوی همسرم ديدم اما وی با ديدن ما با يکی از دوستانش گريخت ولی ما توانستيم احسان . ی را که همراه او بود با کمک مردم دستگير کنيم .[3]

اولين سرنخ

با انتقال احسان . ی به اداره آگاهی ، وی در نخستين بازجويی ها گفت که اطلاعی از ناپديد شدن محمد ندارد اما مامورين با توجه به ضد و نقيض گويی متهم بار ديگر از وی بازجويی کردند . او در اين بازجويی ها اعتراف کرد پس از آن که محمد را به منزل اکبر کشانده است ، اکبر با شيرينی مسموم وی را بيهوش کرده و او را به منزل مادر زنش منتقل کرده اند .

وی همچنين در ادامه اعترافات خود گفت که اکبر به وی گفته است مادر زن محمد به او قول داده در صورت همکاری در قتل دامادش به او پول هنگفتی خواهد داد . بنابراين احتمال می دهد که پس از انتقال محمد به منزل مادر زنش ، وی به قتل رسيده باشد .

با بدست آمدن اين اطلاعات مامورين به منزل اکبر متهم اصلی رفته و در يافتند که وی پس از قتل به کشور ترکيه گريخته است .

مادر زن محمد نيز ضمن تکذيب ادعاهای احسان گفت که هيچ آشنايی با اکبر و احسان نداشته است و به دليل نبود ادله عليه وی پرونده در پرده ابهام باقی ماند .

پرونده در اينترپل

با ارجاع پرونده به شعبه ۱۱۶ دادگستری کرج ، قاضی پرونده با توجه به آن که متهم اصلی به کشور ترکيه گريخته بود از پليس اينترپل خواستار دستگيری وی در ترکيه شد ، اما با وجود تلاش وسيع ، مامورين نتوانستند متهم را که به صورت مخفيانه در ترکيه زندگی می کرد دستگير کنند.

بازگشت از ترکيه ، کليد ماجرای قتل

با گذشت ۸ ماه از وقوع قتل ، در حالی که مادر همسر محمد مشارکت خود را در قتل وی شديدا تکذيب می کرد ، مامورين از طريق همسر مقتول اطلاع پيدا کردند که اکبر - متهم اصلی پرونده - روز گذشته به منزل مادر وی مراجعه نموده و تهديد کرده است در صورتی که پول مورد توافق به وی داده نشود به دادگاه رفته و حقايق را خواهد گفت .وی همچنين گفت ؛ شب گذشته اکبر با وی تماس گرفته و گفته است در صورتی که اطلاعاتی در مورد همسرش می خواهد با مبلغ زيادی پول به سر قرار بيايد .

دستگيری متهم اول

ماموران از همسر محمد خواستند تا سر قرار حاضر شود تا انها بتوانند اکبر را دستگير کنند . اکبر پس از دستگيری ضمن اعتراف صريح به قتل گفت که محرک وی مادر زن محمد بوده است . اکبر در اعترافات خود به گنجی ، قاضی پرونده ، گفت : مادر همسر محمد ، به دليل تنفر شديدی که از وی داشت از من خواست تا با کشاندن وی به کرج ، او به همراه احسان به منزل من آمدند و در آنجا پس از آن که وی را با شيرينی بيهوش کرديم ، دست و پای او را بسته و با ميله چند ضربه به سر او زديم و او را به قتل رسانديم .

او همچنين در ادامه اعترافات خود محل دفن جسد را در چهار حصار کرج اعلام کرد و با راهنمايی او ماموران توانستند پس از خاکبرداری ، جسد را که متلاشی شده بود پيدا کنند .

در پی اعترافات اکبر و مادر زن مقتول به جنايت [۴] ، قرار بازداشت متهمان صادر شد و پرونده در نوبت محاکمه قرار گرفت . بر اساس اين گزارش ، با صدور حکم قضايی از سوی قاضی گنجی ، اکبر به قصاص و احسان ( متهم رديف دوم ) به ۸ ماه[سال] زندان و مادر زن مقتول به ۴ ماه [سال] زندان محکوم شدند .

گزارش خبرنگار ما حاکی است والدين مقتول روز گذشته با مراجعه به شعبه ۱۱۶ دادگستری کرج رضايت خود را از متهمان اعلام کردند .

 

***

شما چه فکر می کنيد ؛ ايا مادر زنی که دستور قتل دامادش را داده است ( به هر انگيزه ای که هنوز نامعلوم است ) پست تر است يا مادری که قاتل فرزندش را به اين راحتی ( به هر انگيزه ای که هنوز نامعلوم است ) بخشيده است . توجه داشته باشيد که اين قتل در حين رانندگی يا نزاع و غيره نبوده بلکه از پيش طراحی شده و در کمال ناجوانمردی بوده است که با مطالعه مطالب اين وبلاگ بيشتر با ماجرای قتل محمد اشنا می شويد .

 

 


۱- ماجرا بهمين سادگی هم نبوده و برای پی برده به اصل قضيه بهتر است از صفحه اول اين وبلاگ شروع نماييد .

۲ - از اين تلاش وسيع (!!!) در مطالب قبل پرده برداشته ايم . متاسفانه ناشی گری پليس و نيز قاضی کشيک (  تعطيلات عيد ۸۱ ) و اهمال و کم کاری انان باعث شد تا اين پرونده حدود ۸ ماه در پرده ای از ابهام باقی باشد . ماجرای آزادی احسان جزو همين ناشيگری ها بود و اکبر نيز با استفاده از همين ناشيگری موفق به فرار به ترکيه شد .

۳ - نحوه دستگيری احسان در ارشيو صفحه اول همين وبلاگ

۴ - مادر زن مقتول - متهم رديف سوم - هرگز اعتراف به همکاری و آمريت در قتل نکرد .و در تمامی بازجويی ها و جريان دادگاه همه صحبتهای اکبر را تکذيب کرد .

 

مسعود قلعه

۱۳۸۳/٦/۱۸
رای دادگاه

 

بنام خدا

گرچه دير شد ولی زودتر فرصت بازنويسی متن « رای دادگاه » را نداشتم و اينک رای دادگاه مربوط به قتل مرحوم محمد پيری زاده :

شماره پرونده : ۸۱/۳۵/۲۵ و ۱۹۸۴

شماره دادنامه : ۲۱ و ۲۰ مورخه ۱۱/۱/۸۲

مرجع رسيدگی : شعبه ۳۵ دادگاه عمومی کرج

شاکی : کفايت دليری فرزند فتحعلی ...

متهمين :

۱ - اکبر پرتوی آزاد فرزند ولی ا... فعلا زندان رجائی شهر با وکالت اقای منصور کرمی

۲ - احسان يادگاری فرزند پرويز فعلا زندان رجائی شهر با وکالت منصور کرمی

۳ - شايسته حامدی فرزند ذبيح ا... - کرج دولت اباد ... با وکالت اقای خسرو ابراهيمی

موضوع : قتل مرحوم محمد پيری زاده

 

رای دادگاه

در خصوص اتهام منتسبه به متهمين : ۱ - اکبر پرتوی آزاد فرزند ولی ا... اهل تهران معيل ، دارای سابقه محکوميت کيفری بازداشت از ۱۰/۷/۱۳۸۱، ۲- احسان يادگاری فرزند پرويز ۱۹ ساله سرباز اهل و ساکن کرج ، مجرد بازداشت از ۱۰/۷/۱۳۸۱  ، ۳ - شايسته حامدی فرزند ذبيح ا... ۵۸ ساله خانه دار اهل ساوجبلاغ ساکن کرج مجرد و فاقد سابقه محکوميت کيفری بازداشت از ۱۷/۷/۱۳۸۳ دائر بر رديف اول ارتکاب يکفقره قتل عمد مرحوم محمد پيری زاده از طريق زدن چند ضربه با ميله آهنی به سر وی و رديف دوم معاونت در بزه مذکور از طريق تهيه اسباب و وسايل جرم و نيز تهيه مقدمات جرم و رديف سوم نيز معاونت در قتل عمد مرحوم محمد پيری زاده از طريق تحريک ، ترغيب و تشويق مباشر جرم ( متهم رديف اول ) و فريب دادن وی .

 بدين توضيح که در آخرين روز کاری سال ۱۳۸۰ برادر مقتول شکايتی تحت عنوان ربوده شدن برادرش توسط متهمين رديفهای اول و دوم مطرح می نمايد و در همان موقع احسان يادگاری دستگير و رديف اول متواری می گردد و با وجود صدور نيابت های زياد از ناحيه همکاران کشيک قضائی اثری از مقتول و متهم رديف اول بدست نمی آيد تا اينکه مشخص می شود متهم رديف اول به کشور ترکيه فرار کرده و رديف دوم نيز با معرفی کفيل آزاد می شود و مکاتبه های متعدد با پليس بين الملل ( اينترپل ) بی نتيجه مانده و اقدام مثبتی جهت انتقال متهم از کشور ترکيه به ايران بعمل نمی آيد تا اينکه شخص متهم رديف اول پس از مدتی به ايران برگشته و با مراجعه به منزل رديف سوم و با تلفن همراه فقدانی که در دست همسرش خانم سودابه کاظمی بوده تماس حاصل و از وی می خواهد در قبال دريافت مبالغی پول ، اطلاعاتی مفيد در خصوص همسرش به وی بدهد که مشاراليها بلافاصله مراتب را با دادگاه هماهنگ نموده و دادگاه با استفاده از عوامل عمليات ويژه و يک سلسله تعقيب و گريز مفصل که تماماً با استفاده از همسر مرحوم محمد پيری زاده بوده و گذاشتن قرارهای مختلف در مکانهای مختلف ، بالاخره در تهران متهم سر قرار دستگير شده و در همان روز دستگيری در مسير تهران به کرج به ارتکاب قتل مرحوم محمد پيری زاده و دفن جسد وی در منطقه خط چهار حصار کرج اعتراف و با تماس مامورين ، اينجانب و مامورين شعبه ويژه قتل و عوامل تشخيص هويت در محل حاضر و پس از گذشت حدود ۸ ( هشت ) ماه از جنايت ، جسد مقتول با خاکبرداری از منطقه با لودر و عوامل شهرداری بصورت دست و پا بسته با طناب از زير خروارها خاک کشف می شود .

علی ايحال ، نظر به جميع مراتب مذکور در مورد رديف اول نظر به شکايت های اولياء دم مرحوم محمد پيری زاده ، گزارش های مامورين انتظامی ، خصوصاً مامورين شعبه ويژه قتل اداره آگاهی ، متواری شدن متهم برای مدت حدود هشت ماه از کشور ، اقارير صريح متهم در خصوص نحوه قتل مرحوم محمد پيری زاده در مرحله تفهيم اتهام در تاريخ ۱۰/۷/۱۳۸۱ در شش صفحه ، کشف جسد مقتول پس از گذشت حدود هشت ماه درست در مکانی که رديف های اول و دوم نشان داده اند ، نظريه پزشکی محترم قانونی در خصوص علت فوت مقتول که شکستگی جمجمه ، ضربه مغزی بعلت اصابت جسم سخت تعيين گرديده ، کشف جسد مقتول پس از حدود هشت ماه دقيقاً با شرايطی که قاتل وصف کرده و حتی قاتل در صفحه ۳ اظهارات خود اظهار می دارد: « ... دست و پايش را قبل از بردن به حمام با طنابی که برنگ آبی بود و روی سر دری حمام بود و با آن جعبه اثاث کشی را بسته بوديم ، بسته بودم . از پشت با يک طناب هم دستش را بستيم و هم پايش را .» که جسد مقتول درست با همين وضعيت از زير خاک بيرون امد بنحويکه اينجانب حاضر بوده و در محل کشف جسد با يک طناب آبی دست و پای مقتول از پشت به هم بسته شده بود ، و نيز توجهاً به ساير دلائل ، مدارک و محتويات پرونده ، بزهکاريش محرز می باشد . همچنين در خصوص رديف دوم نظر به گزارش های مراجع انتظامی ، اظهارات ضد و نقيض متهم از بدو دستگيری وی در اواخر سال ۸۰ تا زمان دستگيری قاتل که در اين زمان مجبور به گفتن حقيقت می شود ، اقارير صريح متهم مبنی بر اينکه ميله ارتکاب قتل را وی تهيه کرده و در زمان قتل قرار بر اين شده که وی مقتول را مشغول نموده و رديف اول از پشت مقتول را بزند که دقيقاً وی وظيفه خود را انجام داده اول به بهانه آماده بودن مهری که مرحوم مقتول سفارش ساخت آن را به وی داده بود مقتول را به محل قتل کشيده سپس اقدامات ديگر را بشرح اظهاراتش در تاريخ ۱۰/۷/۸۱ در سه صفحه معمول می دارد ، مواجهه حضوری متهمين رديفهای اول و دوم با يکديگر و نشان دادن محل دفن مقتول توسط وی و رديف اول بصورت مجزا از يکديگر که هر دو دقيقاً محل دفن را نشان داده اند و ساير محتويات پرونده بزهکاری وی نيز بر دادگاه محرز می باشد و همچنين در خصوص رديف سوم نظر به گزارش های دقيق مراجع انتظامی خصوصاً مامورين شعبه ويژه قتل اداره اگاهی کرج ، اظهارات دقيق متهم رديف اول در خصوص نحوه تحريک و تطميع وی از طرف خانم شايسته حامدی - مادر همسر مقتول - بدين شرح که « مادر خانمش گفت من خودم را به مريضی می زنم که اينها را بکشم کرج چون منزلشان تهران بود ، بعد تو محمد را بکش طرف خودت و از بين ببر و دو الی سه ماه بعد از اين برنامه بيا ، يا به تو پول می دهم و يا طلا » ، اظهارات احسان يادگاری در تاريخ ۳۱/۱/۸۱ که هنوز صحبتی از قتل مرحوم نبوده که اولاً اعلام نموده که همراه متهم رديف اول چهار الی پنج مرتبه به جلوی منزل خانم شايسته حامدی ( متهم رديف سوم ) رفته و هر بار اکبر به منزل ايشان ميرفته و بعد از ۲۰دقيقه الی ۳۰ دقيقه خارج می شده در حاليکه متهم رديف سوم مدعی است که اصلاً اکبر بيش از دو سال بوده که به منزل وی تردد نداشته و ثانياً احسان در همان تاريخ نزد مراجع انتظامی ( صفحات ۱۸۸ به بعد پرونده ) اعلام می کند که « روز حادثه قرار بوده مادر زن مقتول ( رديف سوم ) خودش را به مريضی بزند و به بيمارستان برود تا از اين طريق مرحوم محمد را - که منزلش در تهران بوده - به کرج بکشانند و اکبر وی را بزند » ، که دقيقاً در روز حادثه اين بيماری اتفاق افتاده رديف سوم به بيمارستان رفته و مقتول و همسرش جهت عيادت وی به کرج امده اند و سپس از طريق احسان وی به منزل رديف اول کشيده شده و به قتل رسيده که رديف سوم مدعی است اين بيماری روز حادثه اتفاقی بوده و معلوم نيست چطور اين امر اتفاقی بوده که هم احسان و هم اکبر که مدعی است با ايشان ارتباطی نداشته دقيقاً از از اين موضوع و روز بستری شدن وی در بيمارستان اطلاع داشته اند . اظهارات شهودی که حضور اکبر ( متهم رديف اول ) را در منزل رديف سوم تا اسفند سال ۸۰ بصورت مکرر در محضر دادگاه گواهی نموده اند و حتی اعلام نموده اند اثاث منزل رديف اول مدتی در منزل رديف سوم بوده در حاليکه رديف سوم تمام مراجعات را انکار مينمايد ، مراجعه رديف اول بعد از حدود هشت ماه فرار و مراجعت از کشور ترکيه مستقيما به درب منزل رديف سوم برای دريافت پولی که رديف سوم در قبال کشتن دامادش به وی قول ان را داده بود که اين امر در تاريخ ۶/۷/۸۱ توسط همسر مقتول ( دختر رديف سوم ) بلافاصله به مامورين انتظامی شعبه قتل اطلاع داده شده و طی چهار صفحه دقيقاً شرح داده شده که در قسمتی از اظهارات خانم سودابه کاظمی امده است : « در روز چهارشنبه ۳/۷/۸۱ اکبر پرتوی آزاد به منزل مادرم آمد ... اکبر به برادرم محمد گفته بود اگر مشکل مالی من را حل نکنند همه چيز را گردن خانواده ات می اندازم » و بنظر می رسد صرف حضور وی در مقابل منزل رديف سوم پس از هشت ماه جهت گرفتن پولی بوده که وی جهت کشتن دامادش قول ان را به قاتل داده بوده که همين موضوع دقيقاً با همين وصف از ناحيه قاتل نيز در مرحله تفهيم اتهام در تاريخ ۱۰/۷/۸۱ در صفحه ۵ اظهارات وی منعکس و اعلام گرديده و نيز توجهاً به ساير دلائل و مدارک و محتويات پرونده بزهکاری مشاراليها نيز محرز بوده چه بسا که اگر نبود تحريک و تطميع وی ، بزه معنونه اتفاق نمی افتاد .

علی ايحال دادگاه با استناد به موارد بندهای ۱و۲و۳ ماده ۴۳ و مواد ۲۰۶ و ۲۰۷ و ۲۱۹ و۲۳۱ و ۲۳۲ قانون مجازات اسلامی ، دادگاه رديف اول را به قصاص نفس و رديف دوم را به تحمل هشت سال حبس و رديف سوم را به تحمل چهار سال حبس محکوم و باستناد تبصره ذيل ماده ۱۸ قانون مجازات اسلامی ايام بازداشت قبلی رديف های دوم و سوم را جزو مدت محکوميت ايشان محسوب مينمايد. همچنين در خصوص شکايت مادر مقتول نسبت به همسر وی خانم سودابه کاظمی دائر بر معاونت در قتل همسرش از طريق شرکت در در تحريک و تطميع رديف اول ، نظر به جميع تحقيقات بعمل امده ، اظهارات متهم رديف اول در مرحله تفهيم اتهام که اعلام نموده با مشاراليها اصلاً هم کلام نشده بوده و فقط يکی دو مرتبه در زمان حيات مقتول وی را در ماشين او ديده است و همچنين اظهارات متناقض مشاراليه پس از چند ماه در مرحله استماع دفاع که مدعی گرديده وی ( سودابه کاظمی ) نيز در تحريک و تطميع وی نقش داشته که بنظر ميرسد اين اظهارات پس از گذشت پنج ماه در زندان بيشتر بخاطر به تعوق انداختن صدور حکم مقتضی و نيز اطلاع يافتن وی از نقش عمده سودابه کاظمی در دستگيری اش می باشد ، همکاری هايی که مشاراليها با مراجع انتظامی جهت دستگيری رديف اول نموده که مسلماً چنانچه دخالتی در موضوع داشت چنين همکاری را با همراهی چند روزه مامورين عمليات ويژه در تهران در سر قرار متهم با وی دستگير می شود را نمی نمود و نيز توجهاً به ساير محتويات پرونده ، النهايه به سبب عدم وجود ادله اثباتی ، دادگاه قرار منع پيگرد مشاراليها را صادر و اعلام می نمايد همچنين در خصوص اتهام منتسبه به خانم زهرا ابوطالبی مادر متهم رديف دوم دائر بر مساعدت در فرار وی ، نظر به جميع تحقيقات بعمل امده دادگاه سوء نيت وی را احراز نکرده و به سبب فقد عنصر معنوی جرم ، متهم را از بزه انتسابی تبرئه مينمايد .

رالی صادره حضوری وفق مقررات قابل تجديد نظر خواهی و پس از تائيد حکم از ناحيه ديوان محترم عالی کشور و استيذان از رياست معظم قوه قضائيه قابليت اجراء دارد .

رئيس شعبه ۳۵ دادگاه عمومی کرج

مصطفی برزگر گنجی

 

 

 

مسعود قلعه

۱۳۸۳/٦/۱٥
آغازی بر يک پايان !

بنام خدا

آغازی بر يک پايان !

پرونده ای که با هزار دوز و کلک بسته شده بود ظاهرا قرار است که دوباره به جريان بيفتد و از نو آغاز شود .

روزنامه جام جم مورخه ۲۸ تيرماه ( متاسفانه سايت اين روزنامه آرشيو سالجاری ندارد ) با درج عکس محمد تحت عنوان « مادر مقتول رضايت داد و قاتل از اعدام نجات يافت » خبر داد که مادر مقتول قاتل پسرش را بخشيد !

چگونگی اين رضايت هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد و نيز اينکه چگونه مادر محمد توانسته است از اعدام قاتل پسرش صرفنظر کند و به دريافت ديه قناعت نمايد ؟!

پس از انتشار خبر در روزنامه جام جم ، حملات و شماتتهای اقوام به مادر مقتول شدت يافت و وی بکلی منکر اين ماجرا شد .

براستی حقيقت چيست ؟ ايا مادر مقتول رضايت داده است و از ترس بستگانش منکر می شود يا اينکه ماجرا يک کلاهبرداری شرم آور است ؟

با توجه به شارلاتان بودن قدير ( همانکه از او بنام قيصر (!) ياد کرديم ) و عدم اشنايی مادر مقتول به زبان فارسی بعيد نيست که اقا قدير سر مادر را شيره ماليده و خون برادرش را معامله کرده است :

 معامله خون !

قدير پس از اينکه ابها از اسياب افتاد و جنازه برادر پيدا شد و قاتلين بدام افتادند ، سرو کله اش پيدا شد و با استفاده از حس کينه و « دوبهم زنی » مادرش نسبت به پسر بزرگش - برادر بزرگ همين اقا قدير ( حاجی قربان ) - و ساير بچه هايش و نيز کينه جويی مادرش نسبت به برادر شوهرش - ذلفعلی که ضمنا باجناق حاجی قربان هم هست و اتفاقا در پرونده محمد زحمات زيادی کشيد- توانست وکالت او را بعهده بگيرد و ...

در همينجا اشاره کنم که اگر فرصتی شد راجع به اين «کينه» - که چگونه می شود باور کرد که مادری انقدر پست باشد که بجای نشر صلح و دوستی و محبت بين بچه هايش ،  انها را بجان هم بيندازد و چون زن ابی لهب آتش بيار معرکه باشد -  بعدها خواهم نوشت تا با نهايت پستی اين مادر آشنا شويد .

... اقا قدير پس از اينکه وکيل مادرش شد قيمومت بچه را نيز برای مادرش گرفت تا کارهای يتيم - مهدی - را بدست خود گيرد. در قدم اول ماشين « آر - دی » محمد را از پارکينگ در آورده و پس از آن منزل ( مجتمع ) اپارتمانی نيمه کاره محمد را فروخت .

بنا به شنيده ها اين مجتمع نيمه کاره حداقل بيش از ۱۲۰ ميليون تومان ارزش داشته که قدير به ۶۰ ميليون فروخته بود ( بنا به قولنامه با سه آپارتمان معاوضه کرده بوده که آپارتمانها جمعا ۴۵ ميليون بيشتر نمی ارزيده ) که در فروش ان مادرش نيز شرکت داشته و امضا داده و نيز گويا اقا قدير اجازه سرپرستی اطفال يتيم را برای فروش اين خانه داشته که اين اجازه نامه نيز بروشهای غير متعارف صادر شده ...

ماجرا ها ی فروش اين خانه نيمه کاره و نيز ماجرا های حاشيه ( شکايت حاجی قربان بر عليه برادرش و مادرش و نيز شکايت اقا مسعود - پسر عموی محمد - مبنی بر حيف و ميل اموال يتيم در دادگاه - سرپرستی اطفال کرج - بجايی نرسيد و در نهايت منجر به کتک کاری قدير و حاجی قربان - که هنوز هم قدير ديه دندانهای شکسته اش را می خواهد - و توهين و اهانت قدير و مادرش به مسعود شد ) خيلی طولانی است که باشد برای بعد ... ضمنا شايع است که از فروش خانه مبلغ ۳.۵ ميليون سودابه گرفته است ...

ضمنا شنيده ها حاکی از اينست که اقا قدير بابت ديه برادرش ۲۰ ميليون از خانواده قاتل گرفته و از مبالغی که از فروش خانه حاصل کرده است مغازه ای برای پسرش خريده است ... والله و اعلم .

بهر حال حالا که سودابه به تهران نقل مکان کرده و پرونده را در تهران به جريان انداخته ، مادر محمد را از قيمومت بچه وادار به استعفا کرده و حاجی قربان قيم بچه شده است ... بايد هم گند اقا قدير ( همان قيصر معروف !!!) را پيگيری کند و مال يتيم را برگرداند و هم جواب سودابه را بدهد که هم مهريه اش را می خواهد و هم ارثش ( يک هشتم ) را . در حالی که اقا قدير هم ۹ ميليون تومان مطالبه می کند (‌ خوب خرج کرده و فاکتور دارد ديگر !!!) و نيز معلوم نيست اپارتمانهايی که اقا قدير خريده ( معاوضه کرده ) در چه وضعيتی است و از طرفی بايد پيگيری کند تا شايد بتواند خون پايمال شده برادرش را بنوعی ...خدا بدادش برسد.

بزودی خبر های دست اولی بدستم خواهد رسيد . ضمنا اگر فرصتی شد داستان زندگی محمد ( دبيلی ) را خواهم نوشت .

 

مسعود قلعه

۱۳۸٢/۱۱/۱۳
تاييد حکم اعدام قاتل

بنام خدا

اخرين خبری که در باره پرونده محمد هست اينکه حکم اعدام قاتل ( اکبر ) و نيز احکام معاون در قتل ( احسان ) و نيز آمر ( مادر زن محمد ) توسط ديوان عالی کشور تاييد شده است ( صفحه حوادث روزنامه ايران مورخه نهم دی هشتاد و دو ).

 اينجاست

اما اخباری که در جرايد هرگز پخش نمی شود اخبار جالبی هستند که بجای خود قابل تعمق هستند .

قدير ( برادر محمد ) که وکالت قيم پسر محمد ( مادر محمد ) را بعهده گرفته بود و با همدستی مادرش و با وجود تذکر های مکرر برادر بزرگ محمد ( قربان ) ، ساختمان نيمه تمام محمد را تقريبا به نصف قيمت فروخت و هرچند اخباری حاکی از ان بود که سودابه ( زن محمد ) هم سهمش را گرفت ( زمانی که صيغه يک معتاد بنام امير عباس شده بود ) .

باز هم طبق اخبار واصله قدير ادعا کرده بود که با پول دريافتی سه اپارتمان خريده که همه را بنام مهدی ( پسر محمد ) خريده است و قرار بود در يکی از انها مادر محمد اسکان پيدا کند که وقتی مادرش اظهار تمايل کرده بود قدير اعلام کرده که سودابه بر عليه او شکايت کرده و اپارتمانها را توقيف کرده است !

در اين ميان برادر بزرگ محمد شکايت کرد تا بتواند فروش ساختمان توسط قدير را غير قانونی اعلام کند که نتوانست و سر جايش نشست . حاجی قربان هم بر عليه قدير و هم بر عليه مادرش شاکی شده بود که در دادگاه و در حضور قاضی در گير شده و قدير را بشدت کتک زده و به زندان هم افتاد ولی کار بجايی نبرد .

در ضمن گويا ماشين محمد را که قدير سوار می شد توسط دادگاه بنا به شکايت سودابه توقيف شده و در پارکينگ دادگاه نگهداری می شود . ولی انچه که مسلم است شعبه سرپرستی اطفال يتيم در اين مورد با جديت پيگير نيست .

اما انچه که بعد از خبر تاييد اعدام رسيده اينست که قدير سعی کرده تا رضايت مادرش را بگيرد که اکبر اعدام نشود . اينکه در زير کاسه چه نيم کاسه ايست معلوم نيست ولی طبق ادعای قدير ، او در زندان با اکبر ملاقات کرده و بعيد نيست که با فک و فاميل اکبر نيز ديداری داشته باشد .

ايا قدير از بابت ان هفت - هشت ميليون را که بايد بابت اعدام اکبر به دولت بپردازد نگران است يا اينکه معامله ای بين او و فاميلهای قاتل در جريان است ؟ خدا عالم است .

تا بعد ...

 

مسعود قلعه

۱۳۸٢/۸/٢٤
خبر قتل محمد پس از ۲۰ماه در روزنامه ايران

ͯó¬Í î¹è ü¬Ï´ òöÕ ùÕèõ

143712.jpg



ÛŸÓöŸ¹Ê ôÍŸÕ Ïÿì Ь Ò¶ ùë ô¬öà ÍÏó öÍ :«ô¬Ïÿ¬» ϯíõÏ´ÌÊŸ ÁÏë :¿Í¬öÉ øöÏí
ùŸ´Ê ùŸóŸë¯ŸÉŸó Ь ÒŸ¶ ÍõÍö´ øÍÏë ö¬ ͯó¬Í î¹è ù´ ò¬Íè¬ ü¬ÊùÕèõ ÇÏÛ ¯´ ôÐ êÿ
.ÍõÍÕ òöëÉó ô¬ÍõÐ ö Òæõ Ö¯Øè

...

برای اشنايی دوستان با زندگی محمد در مطالب بعدی اجمالی از زندگی وی را خواهم نوشت ...

 

مسعود قلعه

۱۳۸٢/٤/۱٠
قيصر ( ! ) گل کاشت !
بنام خدا

قدیر پس از گرفتن وکالتنامه از مادرش ؛ ماشین ار-دی محمد را نیز صاحب شد و برای اینکه تکلیف ( ! ) مال و اموال محمد مشخص شود پرونده انحصار وراثت را پی گرفت .
در اولین فرصت یک خریدار ( مرده خور ) برای منزل نیمه ساخته مرحوم محمد پیدا کرد و با قیمت خیلی پایین با وی قولنامه نوشت و مبلغ ۱۷میلیون تومان از وی گرفت و ...
بر علیه سودابه نیز شکایت کرد که قبل از تمام شدن عده شرعی ازدواج کرده است ولی در دادگاه نتوانست ادعای خود را ثابت نماید .
بچه ( مهدی ) را بدلیل ازدواج مادرش می توانست تحویل بگیرد ولی پشت پرده چه ساخت و پاختی با سودابه صورت داد که دیگر حرفی از پس گرفتن بچه نشد .
چندی پیش که در دادگاه مادر محمد به سودابه التماس کرده بود که نوه ام را بیاورید تا ببینم و سودابه رضایت داده بود ولی شوهرش ( ناپدری مهدی ) به وی اجازه نداده بود تا مهدی را به دادگاه بیاورد تا مادرش او را ببیند .
بعد که قدیر با اصرار مادرش به درب منزل سودابه رفته بود و پسرش را فرستاده بود تا مهدی را بدم ماشین بیاورد تا مادرش او را ببیند . شوهر سودابه همچنین توی گوش پسر قیصر ( ! ) خواباندع بود که وی از پله ها به پایین غلتیده بود و زخم و زیلی شده بود ولی قیصر ( ! ) حتی به خود اجازه نداده بود که به همسر زن برادرش اعتراض کند ! ( قیصر و غیرت !!!!!!!!!!!!!!!!)
همانموقع معلوم بود که قدیر قطعا فکری در سر دارد که اینقدر خوددار شده است و ...
بلاخره معلوم شد که علت صبر و اغماض و بی غیرتی قیصر ( ! ) چیست .
اقا قدیر پس از گرفتن ۱۷ میلیون از خریدار منزل ناتمام محمد منزل استیجاری خود را تخلیه کرده و به جای نامعلومی اثاث کشیده است که حتی بستگان نزدیکش هم از ان بی خبرند .
خریدار ( مرده خور ) به برادر بزرگ محمد ( همان حاجی ) و مادرش زنگ زده که قدیر ۱۷ میلیون را گرفته و دیگر سر قرار نمی اید و ...
از قرار معلوم برادر بزرگ ( حاجی ) هم بر علیه برادرش قدیر شکایت کرده که او با چه مجوزی ماشین محمد را که متعلق به یک یتیم می باشد فروخته است و همینطور منزل وی را .
اما چند روز پیش شوهر سودابه ( امیر عباس ...) به خریدار ( مرده خور ) مراجعه کرده و عربده کشیده که زنم کجاست و گویا از هم جدا شده اند ولی اینکه چرا سراغ زنش را از این مرده خوار می گرفته کمی مشکوک است . نکند قدیر و سودابه با هم دست به یکی شده و خانه را فروخته اند ؟!.
بهر حال عجب روزگاری است و این یتیم پدر از دست داده ( مهدی ) چه بلاهایی را باید ببیند .
خدا صبرش دهد ولی عمده نگرانی من اوست .
مسعود قلعه

۱۳۸٢/٢/٢٩
قيصر کارش را شروع کرد

قيصر کار را شروع کرد .
اولين کار کسی که بعد از يکسال از مفقود شدم و مرگ برادرش می گذرد چه کاری می تواند باشد ؟
اشتباه نکنيد ! قدير هنوز هم سرخاک برادرش نرفته است . با اينکه چند بار از سر گذز بهشت سکينه رد شده است . خوب قبر برادر را نمی شناسد .
ابتدا از مادرش وکالت گرفته و سپس پی پرونده را گرفته و ماشین محمد را تحویل گرفته و ازش سواری میگیرد و ... البته در اينکار برادرش و عموی محمد ( عموی محمد ؛ عموی قدير و حاجی نيست چون انها از پدر جدا هستند = برادران ناتنی ) هيچ کمکی به وی نکرده اند .
وقتی که سودابه و امير عباس در دادگاه مثلا مهدی را اوردند تا تحويل قدير بدهند و مهدی با گريه و زاری حاضر نشد از مادرش جدا شود ؛ قدير تا تمام شدن امتحانات مهدی او را به سودابه سپرد .
و وقتی که منشی دادگاه سودابه را راهنمايی می کرد که بدنبال انحصار وراثت برود قدير دستش را رو کرد . او قبلا بدنبال اينکار رفته بود و حتی به روزنامه رسمی هم اگهی داده بود .
وقتی که سودابه از اينکار اگاه شد تازه فهميد که با چه کسی طرف است . شايد تمام بدنش لرزيد و به قدير گفت : من ديگر به تو اعتماد نمی کنم .
( ايا در اين حرف ؛ نوعی ساخت و پاخت بين اندو بنظر نمی رسد ؟ )
بهر حال حواس قدير جمع است و بتازگی نيز شکايتی داير بر اينکه سودابه پيش از تمام شدن عده شرعی با امير عباس ازدواج کرده و قبلا هم با وی رابطه داشته است را تسليم دادگاه کرده است .
و اخرين خبر اينکه :
سودابه باز هم دستگير شد .
چرا ؟!!!
مسعود قلعه

۱۳۸٢/۱/٢۳
قيصر امد ( ! )
بنام خدا
به دوستانی که احيانا راه گم کرده و به اين وبلاگ مرده (‌ ! ) سر می زنند سلام عرض می کنم .
دوستی ما را سرافراز کرده و خواستار زود به زود بروز شده اين وبلاگ را کرده است که به ايشان و نيز به کسانی که شايد به اين ماجرا و نيز اينکه دبيلی چه شخصيتی داشته و چرا اين ماجرا بسرش امده علاقمند باشند ؛ عرض ميکنم که بزودی خلاصه ای از زندگی وی را خواهم نوشت ولی اين ماجرا داستان نيست بلکه اخرين ماجرای زندگی دبيلی است . کسی که فکر ميکرد ارسن لوپن است .

بگذريم ...
فيلم « قيصر » يکی از فيلمهای زمان طاغوت است ( فيلمفارسی ) به کارگردانی مسعود کيميايی و بازيگری ارتيستهايی چون بهروز وثوقی . داستان فيلم از اين قرار است که بر سر يک مسئله ای مردی را به نامردی می کشند . برادر مقتول که در سفر است پس از مرگ برادر سر می رسد و پس از اه و زاری برای برادر پاشنه کفش قيصری اش را به قصد انتقام ميکشد و...
« قدير » برادر « دبيلی » که در جزيره کيش برای خودش کاسبی راه انداخته است و نيمه زندگيش در تهران و نيمه ديگرش در کيش است و صد البته از همين برادرش لطفهای زيادی ديده و مقدار قابل توجهی به دبيلی قرض بود ( بدهکار و فراری بود که دبيلی بدهيهايش را پرداخت و دوباره او را به خانه و زندگيش باز گرداند ) و به محض اينکه دبيلی مفقود شد برادرش « حاجی » به او نيز اطلاع داد که برادرش مفقود شده و احتمال قتل برادرش می رود ولی قدير پشت گوش انداخت و انگار نه انگار .
شايد حدود شش ماه بعد اقا قدير به تهران امد و به ديدار مادرش رفت و از ماجرا و اينکه برادر و عمويش چه دردسرهايی را تحمل ميکنند هرروز دادگاه و پاسگاه و پزشکی قانونی و سفر شمال و بدنبال مامور پليس بین الملل و ... ( که با مقداری از این مسائل در این وبلاگ اشنا هستید ) و خلاصه هزینه های کمر شکن پیگیری پرونده اگاه شده و گفته بود که چون در کیش درحال ساختن یک مجتمع مسکونی است و به محض اتمام کار خواهد امد و ظرف دو روز برادرش را پیدا خواهد کرد و طرفهای قضیه را چنین و چنان خواهد کرد ...
جنازه دبیلی نیز پیدا شد و به خاک سپرده شد و بسیاری از ماجرا ها نیز عیان گردید و حال پس از یکسال از مفقود و کشته شدن محمد ( دبیلی ) ایشان گویا پس از ساخت منزلشان به تهران تشریف اورده اند .
اری قیصر دبیلی نیز امده است ...
ولی ...
گویا ماجرا را از بعضی از فامیل که رویی به او نشان داده اند پرسیده و فکر کرده که ...
به برادرش زنگ زده و شماره پرونده را پرسیده است (‌باور کنید شماره پرونده را پرسیده است نه اینکه ادرس قطعه و ردیف قبر برادر را و نه از وضعیت برادر زاده اش همان یتیم محمد که اکنون بدست ناپدری اسیر است ).
و بالاخره به برادرش زنگ زد که می خواهم وکيل مادرم شوم و پرونده را پيگيری کنم . ماشين محمد ( دبيلی ) شنيده ام در دست شماست . ماشين را می خواهم .
ماشين محمد را قاضی پرونده به برادر محمد ( حاجی ) سپرده تا وی در پارکينگی مطمئن بگذارد و کليدش را به قاضی بدهد که وی هم چنين کرده است و اکنون گويا روزی هشتصد تومان کرايه پارکينگ می دهد .
با توضيحات برادر قانع نشده و به اگاهی رفته و از انجا نيز به دفتر قاضی هدايت شد . چهره قاضی با شنيدن توضيحات اقا قدير ديدنی بود .او هنوز این پرونده را از یاد نبرده است ولی بجای شماره پرونده ادرس قبر دبیلی را از وی پرسید . او اطلاعی نداشت . از اوضاع و احوالات برادر زاده اش پرسید باز هم اطلاعی نداشت .
مردی که حتی برای ختم برادرش نيامده بود و اکنون نيز حتی ادرس قبر برادر را نمی دانست و ... قدير بود برادر محمد ( دبيلی ) ؟!!!
ايا همه قيصر های اين دوره و زمانه چنينند ؟!!!
مسعود قلعه

۱۳۸۱/۱٢/٢٠
خلاصه جريان دادگاه / زخم دل
روز چهاردهم اسفند دادگاه محاکمه اکبر ( مردی که به نسيه محمد را کشت ) و احسان ( مشارکت در قتل نسيه ای ) و شايسته ( پيرزن امر نسيه ای قتل ) برگزار شد . قاتلين چاقتر و فربه تر شده اند . زندان برايشان ساخته . اما گويا تازه از خواب غفلت بيدار شده اند . ولی طوری سخن می گويند که انگار اب خورده اند . مادر سودابه ( مادر زن محمد ) اصلا به گردن نمی گيرد که دستور قتل محمد را به اکبر داده است . و ادعا می کند که دوسال است که اکبر را نديده است ولی پليس شاهدانی دارد که چند روز قبل از حادثه انها را با هم در جلوی درب منزل ديده اند .
اکبر اعتراف کرد که :
روزی خانم شايسته به من گفت کسی را پيدا کن تا دامادم را ادب کنم . می خواهم او را ادمش کنم و يک ضرب شستی نشانش دهم . گفتم من همچين کسی را سراغ ندارم . بعد خودم چون بدهکار بودم قبول کردم که خودم اينکار را انجام دهم . و چون می ترسيدم به تنهايی از عهده بر نيايم پس احسان را هم بکمک گرفتم . قرار بود به احسان چهار صد هزار تومن بدهم .
قاضی از او پرسيد که ايا خانم شايسته به شما نگفت که چرا می خواهد دامادش را بکشد ؟
اکبر در جواب گفت : می گفت که محمد سودابه زنش را می فروشد و از او استفاده می کند . اما من چند روز به تعقيب او پرداختم ولی چيزی نديدم ولی وسوسه شدم و اينکار را کردم .
قاضی از وی خواست که نحوه قتل را توضيح دهد .وی گفت :
- روز قبل پس از همفکری با احسان قرار شد داروی ديازپام يا سيانور در شيرينی خامه ای بريزيم و محمد را که به خانه برديم از ان تعارف کنيم اگر خورد که پس از بيهوشی ( یا فوت ) او را تحويل مادر زنش بدهيم و اگر نخورد لوله اهنی اماده کردم تا از پشت به او بزنم . محمد را طی نقشه ای به خانه ام کشانديم و چون از شيرينی نخورد پس با لوله ای که احسان تهيه کرده بود از پشت محکم به سرش زدم که افتاد و خون از گوشها و دماغش بيرون زد . برای اينکه نتواند داد و فرياد راه بيندازد چند ضربه ديگر هم به او زدم و بعد لگن اوردم و زير سرش گذاشتم تا ... بعد هم بردم حمام تا اينکه خون ريزی تمام شد و سپس کمد بچه ام را که خونی شده بود شستم و رو فرشی و پتو را که خونی شده بود بدور جنازه پيچيدم و به صندوق عقب ماشين محمد گذاشتم . تا شب بدنبال جايی می گشتيم که جنازه را چال کنيم و بعد هم با شماره تلفن همراه سودابه تماس گرفتيم و گفتيم که محمد به يک سفر رفته است و تا چند روز بر نمی گردد .
- تلفن سودابه را چه کسی به شما داد؟
- مادرش شايسته ...
شايسته باز منکر شد :
- دروغ ميگی . من تو را بيشتر از يکسال است که نديده ام .
- مگر سه روز قبل از حادثه در خانه شما ننشسته بوديم و راجع به نحوه عمل با هم بحث نمی کرديم که شما گفتی پس از اينکه اينکار را کردی ماشين را اب کن و چيزی به احسان بده و بعدا سه ميليون تو مان هم بهت می ديم و بعد از اينکه اپارتمانهای محمد را فروختيم مقدار ديگری هم بهت می ديم . انموقع دخترت سودابه هم روبروی من روی مبل نشسته بود .
قاضی به متهم گفت :
- چرا تابحال نگفته بودی که سودابه هم در جريان بود ؟ ما همه اظهارات قبلی شما را ضبط کرده ايم و در بازجويی ها صحبتی از سودابه نکردی ؟
- سودابه به من گفته بود که اگر پای مرا وسط نکشی رضايت می دهم .
قابل ذکر اينکه اين موضوع را وکيل اکبر پس از صحبتی که با برادر و عموی محمد ( مقتول )داشت به اکبر گفت که عنوان کند .
خانواده مقتول ( محمد پيری زاده ) می خواهند به هر نحوی که شده اثبات کنند که سودابه ( زن محمد ) هم در اين ماجرا دست دارد تا با اين وسيله اولا دست وی رااز ارث کوتاه کنند و دوما بچه را از وی بگيرند بخصوص که حالا ديگر معلوم شده که سودابه شوهر کرده ( بخصوص که هنوز عده شرعی اش تمام نشده بوده که شوهر کرده ) .
البته برای قاضی کارکشته ای چون جناب گنجی که قاضی ويژه قتل عمد است اين موارد شناخته شده است .
بهر حال اکبر پس از اعترافات محکوم شد تا بعدا رای در موردش صادر شود و بقيه مراحل قانونی را طی کند .
سودابه در دادگاه حاضر نشده ولی وکيلش حضورداشت . قاضی در مورد قيوميت بچه نيز سوالاتی از وکيل و نيز مادر بزرگ و عموی بچه ( مهدی ) کرد و اضهار داشت که با توجه به شوهر اختيار کردن سودابه بچه را می توانيد تحويل بگيريد که برای اين مورد بايد اقدام کنيد .

تا چند روز ديگر سالگرد قتل محمد فرا ميرسد و از بی وفايی دنيا همين بس که سال پيش اين موقع سودابه همسر محمد بود و در کمال رفاه و خوشبختی می زيست ( حال اينکه اين کمال رفاه به چه قيمتی حاصل شده بود بنده بی اطلاعم ) ولی اکنون زن يک مرد زن و بچه دار شده است که با کار در اژانس روزی زن و بچه هايش را می رساند .
در ضمن عموی محمد اعلام می کرد که مهدی را انقدر زده اند ( سودابه و ... ) که بدنش کبود است . گويا از مهدی می خواسته که با نا پدريش بگويد : بابا !!!
اخ خ خ خ خ خ خ
چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد !!!

رخم دل
راستی دیروز بطور اتفاقی ...
راست میگن که کوه به کوه ...
( هرچند برایم بسیار ناراحت کننده بود که ... که حتی در مترو از کرج تا تهران گریستم ولی ...سرو وضعش بسیار ترحم انگیز بود نمی دانم از نداری است یا ...).
جالب اینست که "مادر ننه " هی از من می پرسید که ایا ... را دیدی چه شکلی بود ... زخم دل. امان از زخم دل . زخم دل . زخم دل ...وای
افسوس که افسوس ندارد ثمری .

مسعود قلعه

۱۳۸۱/۱۱/٢٢
بالاخره نوبت دادگاه رسيد
گويا سودابه مجددا دستگير شده . دستهايی بدنبال مجسمه هستند . گفته می شود که او مجسمه را به ۳۵ ميليون فرخته است . ولی اکنون در زندان است و متاسفانه از سرنوشت مهدی اطلاعی در دست نيست و عمويش هم ديگر بنا به دلايلی غيرت را قورت داده است . امان از دست مرد زن ذليل .
در ضمن نوبت دادگاهی چهاردهم اسفند سال هشتاد تعيين شده است .
و نیز یارو فقط یک میلیون و سیصد هزار تومن از پولها را پس داد .
مسعود قلعه

۱۳۸۱/۱٠/۱٤
يارو زده نارو...
چندي پيش كه دلم از نامردمي ها گرفته بود و ماجرايي پيش امده بود بدين قرار كه شخصي ادعا كرده بود كه با قاضي گنجي اشناست و براي اينكه قاضي، پرونده محمد ( دبيلي ) را با جديت پيگيري كند پيشنهاد كرده بود كه مقداري سكه بعنوان هديه (!) از طريق او به قاضي بدهند.

برادر محمد هم كه بتازگي خانه مسكوني اش را فروخته بود تا مقداري از مبلغ انرا براي يافتن برادرش هزينه كند پس به پيشنهاد عمويش مبلغي حدود 17ميليون را به سكه تبديل كرده و و به « يارو » دادند تا ...
اما در رفتارهاي قاضي هيچ اثري ملاحظه نگرديد . دوستي به انها ايراد گرفت كه از اين گونه افراد "نامردانی " هستند كه مترصد ند تا از بدبختي هاي ديگران كاسبي كنند ( به فرقه رمالان و ائينه بينان و ... اين اشخاص را هم بيفزاييد ) و انها نبايد اين چنين سادگي بخرج دهند و ...

چندي پيش كه برادر محمد پيش قاضي رفته بود قاضي به او مي گويد كه يك سوال خصوصي دارد و از او مي پرسد كه ايا در اين مدت كسي كه ادعا كند با من اشنايي دارد از شما بابت من پولي گرفته است ؟
( البته قضات و صاحب منصباني كه با مردم كار دارند بخوبي مي دانند كه اشخاصي بنام انها مراجعين شان را لخت مي كنند و ... )
و او هم ماجرا را بيان مي كند و حتي قسم مي خورد كه اين مبلغ را بعنوان رشوه نداده است و حلال است .
قاضي بسيار ناراحت شد ه و به او بيان ميكند كه تابحال پرونده هاي ميلياردي داشته است و اگر مي خواسته كه از اين پولها بخورد ديگر امروزه مي توانسته كه از شهرام جزايري ها بالاتر باشد و ...
و در نهايت به او مي گويد كه شتر ديدي نديدي . كاري مي كنم كه يارو پولهايتان را بشما برگرداند .
با اينكه اين ماجرا ميانه عمو و برادر محمد را اندكي شكراب كرد ولي يارو با دستپاچگي به پيش انها امده و قول داده كه بزودي پول انها را برخواهد گرداند .
نتيجه گيري را به دوستان واگذار مي كنم .و اگر مطالب قبلي را خوانده باشيد مي دانيد كه همانموقع بنده احتمال اينكه ؛؛ يارو زده نارو ... ؛؛ را مطرح ساختم .
اگر بعد ها امكانش بود در باره دايه هاي مهربانتر از مادر در اين پرونده خواهم نوشت .
خدايا محمد ( دبيلي ) را بيامرز .
خدايا مرا هم ببخش .
اميد وارم كه در اين بلاگ ابروي قاضي گنجي را نريخته باشم و اگر ريخته ام اميدوارم كه او مرا ببخشد هر چند كه در همان موقع هم نوشتم كه يارو زده نارو .
مسعود قلعه

۱۳۸۱/۱٠/٩
باز هم ...
امروز بيش از يک هفته است که مادر محمد مريض است و کسی نيست که او را به دکتر ببرد .
اخر پسر او فقط محمد بود . پسر ديگرش قدير که معلوم نيست کجا گم و گور شده است . و پسر بزرگش هم که در کرج ساکن است .
خدايا رحمی کن .
امروز هم طبق راپورت خواهرش سودابه امروز دادگاهی می شود . چرا ؟ شايد برای چيزی که فکر می کنند قاچاق عتيقه ... البته به شکايت برادر شوهرش .
باز هم عکسی از انهاکه... ( البته نمی دانم چرا قادر به اين کار نيستم . عکسی هم چند روز پيش گذاشتم پاک شد ؟!)

مسعود قلعه

۱۳۸۱/۱٠/٧
دسته گلی برای تو
دسته گلی برای تو دوستت می داشتم . خداوند ترا بيامرزد
مسعود قلعه

۱۳۸۱/۱٠/٦
سودابه ازاد شد
چند روز پيش خبری حاکی از دستگيری سودابه خيلی ها را خوشحال کرد بخصوص برادر مقتول را . گویا او داشت به مقصود خود می رسید . اگر حاجی اذرپاد بتواند سودابه را گير بيندازد ديگر برای پيگيری پرونده برادرش انگيزه ای نخواهد داشت چرا که بنظر بنده او تنها به اين دليل اين پرونده را پيگيری میکند که سودابه را گير بيندازد .
گويا سودابه بخاطر شکايت خواهرش يا برادر شوهرش و يا شايد هم پيگيری اداره قاچاق اشيای عتيقه بازداشت شده ( البته شايد هم خود را معرفی کرده ) و بلافاصله قاضی به برادر مقتول زنگ زده بود که ما متشاکی را گرفته ايم شما برای گرفتن بچه از او اقدام کنيد که البته پس از دو روز دوندگی حاجی هم ثمر نداد و سودابه پسرش را در بازداشت از خود جدا نکرد و امروز هم درست در دقيقه نود به حاجی اطلاع داده شد که سودابه ازاد شده است .
باز هم دست او در حنا ماند .
بیچاره مهدی بیشتر از اينکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود اينک به نقمت و بدبختی و اوارگی دچار شده است .
ایا از دست من برای او کاری بر می ايد ؟ ايکاش می توانستم کاری برايش انجام دهم
مسعود قلعه

۱۳۸۱/۱٠/۳
پستی !!!
براستی که بعضی ها به سيم اخر زده اند .
حاضرند به هر قيمتی که شده سودابه را مقصر جلوه دهند .حتی به قيمت تبرئه مادرش .
با اينکه صددرصد می دانند که مادر سودابه امر قتل محمد بوده ولی از طريق دخترانش به او پيغام فرستاده اند که اگر اعتراف کند که دخترش هم دست داشته به او رضايت دهند .
ايا مادری در حق دخترش چنين می کند ؟
ولی اينها چه منظوری دارند ؟ می خواهند پای سودابه را به ماجرای قتل شوهرش بکشند تا او را از ارث محروم کنند و ...
مسعود قلعه

۱۳۸۱/٩/۳٠
اخرين خبر از سودابه
اخرين خبر

سودابه در رفت

امروز خبري بدستم رسيد كه ازدرگيري سودابه با فردي بنام رضا و اسباب كشي مجدد به خانه مادرش و نيز از شكايت برادر شوهرش بر سر قيوميت مهدي انتظارش داشتم
کمی ديرشد ولی شد.

وقتي خبر چاقو كشي سودابه ونيز كتك خوردن پسر معصومش را شنيدم تقريبا به اين فكر افتادم كه در اين پيش بيني اشتباه كرده ام ولي وقتي خبر بدستم رسيد به خودم اميدوار شدم
ديروز( گويا ) به بهانه اي با برادرش محمد علي(مملی ) دعوا كرده و او را از خانه بيرون كرده و شبانه اثاثيه منزلش را بار زده و به جاي نامعلومي رفته است و امروز كه خواهر و برادرش به سراغش رفته اند جا تر بوده و بچه ...
خوب بايد به سودابه حق داد حتي اين متواري شدنش دليل بر دست داشتن بر قتل شوهرش نيست چرا كه انگشت اتهام از هر سو سمت او نشانه رفته بود و از همه طرف در معرض خطر بود
از طرف خانواده شوهرش متهم به قتل شوهرش و نيز خطر اينكه تنها بچه اش را از دستش بگيرند
از طرف خانواده خودش بدليل حيانت به مادرش كه باعث دستگيري او بعلت مشاركت در قتل
از طرف كساني كه بدنبال مجسمه يك ميلياردي هستند و فكر مي كنند كه او از جاي ان مطلع است
از طرف پليس كه در قتل شوهرش هنوزبه او سوءظن دارند و رفع شك نشده بخصوص در مورد اينكه ايا او نيز در خريد و فروش عتيقه دست داشته يا نه در حال تحقيق هستند
و اينكه مي ترسد بخاطر عتيقه جات پاي نيروهاي وزارت اطلاعات به ماجرا كشيده شود و ديگر طرف شدن با انها كار او نيست
احتمالا از حرص و طمع بعضي اشخاص صاحب نفوذ و... ترس دارد
و اما بنده شخصا از بن و اساس وجود چنين مجسمه ای را بعيد می دانم و تنها تصویری از يک مجسمه در دست محمد بوده که در اصالت ان شک بسيآر است .اما در مورد اينکه ايآ 18ميليون تومان ( چک مسافرتی يا سهام بی نام ) را خود سودابه برداشته باشد شک دارم .
خدايا تو خود پرده ها را کناری بزن .
مسعود قلعه

۱۳۸۱/٩/٢٧
بحق حرفهای نا شنيده


انروز كه عزم جزم كردند تا مهدي را از مادرش بگيرند و بحث قيوميت پيش امد گفتم كه مهدي بهانه است .
امروز مثل روز روشن شد كه حتي نمي خواهند او را ببينند چه برسد به قيوميت . بنظرم فهميده که او ديگر " هزینه زا " است و...
انروز ها كه محمد زنده بود و ؛؛ اينها ؛؛ سر سفره رنگارنگش مي نشستند هرگز ازش نپرسيدند كه از كجا اورده اي ؟
انروزها كه كه محمد زنده بود و ؛؛ اينها ؛؛ خرج بالايش را مي ديدند هرگز ازش نپرسيدند كه دخلت چند ؟
انروزها كه براي سرمايه گذاري در كارگاه و ميدان و تهيه جهيزيه دست به دامن او می شدند هرگز بفکر حلال و حرام بودن این پولها نبودند
و امروز ادعاي بيخبري ميكنند
امروز مي گويند كه اگر مي دانستيم چنين و جنان مي كرديم
امروز مزه دهان انروزشان يادشان رفته است و بفکر حلال و حرام بودن افتاده اند.
امان از روزگار و گردش اين چرخ گردون !!!
و اما خبر ها :
خبر هاي عجيب و غريبي ميرسد مثل صيغه شدن سودابه ، چاقو كشي او ، كتك خوردن پسرش ، واينکه کسانی بدنبال مجسمه ای هستند که گویا زمانی دست محمد بوده و يک ميلياردارزش دارد .
و از همه مهمتر درز و درج خبر اين ماجرا به يک روزنامه و اظهارات و ادعا های عجيب و غريب و کثيف مادر زن محمد ( امر قتلش ) .
خدايا تكليف چيست ؟ ايكاش انسان در اين موقعيتها مي دانست تكليفش چيست ؟
مسعود قلعه

۱۳۸۱/٩/٢۳
گلی بر مزار دبيلی

بر سر مزار دبيلي يكي از دوستان دبيلي كه البته ادم مناسبي هم نيست مطالبي به بعضي از فاميلهاي دبيلي عنوان كرد كه در نوع خود جالب بود .
... طلاي سفيد كه حدود 20ميليون قيمت داشته از محمد سرقت شده بود ( او ميگفت كه توسط سودابه )
او حتي مي گفته كه سودابه به محمد ... كرده است .
او ميگفته كه محمد مي خواست زنش را بهمين دليل طلاق دهد ( قبلا مي گفتند بدليل ... طلاي سفيد ) .
و خيلي مطالب خاله زنكي ...!
اما همين باعث شد تا برادر محمد در گرفتن پسر محمد از دست مادرش مصصم تر شود و چند روز بعد بهمراه مادر و خواهرش براي صورت برداري از اموال و اسباب منزل محمد به خانه مادر زنش ( امر قتلش ) رفتند .
بيچاره مهدي ...! ايا كسي بفكر يتيم محمد است ؟ در قلب سوخته اوچه ميگذرد ؟ ايا كساني كه از محمد لطف و محبت ديده اند نسبت به پسرش جبران خواهند كرد ؟
براستي اگر سودابه بيگناه باشد در دلش چه اشوبي است ؟ و كساني كه بدترين تهمت و افترا و اتهام را به او نسبت دادند چگونه ...؟
بگذريم ... امان از روز پشيماني و شرمندگي
مسعود قلعه

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]